تبليغاتX
حرف دل

حرف دل
پایگاه رسمی اشعار آیینی محمدجواد خراشادیزاده
قالب وبلاگ
قبل نوشت: برای کسی که تمام زندگیم را مدیون یک نگاه پر مهر اویم، هرچند که همسایه خوبی نیستیم...

قطعه های غزلم سوی حرم افتاده ست

مثنوی در پی ارباب کرم افتاده ست

بیت در بیت غزل پای علم افتاده ست

مطلع شعر به دستان قلم افتاده ست

بنویسم "دو بیتی" که دل آباد شود

بعد از آن محرم این پنجره فولاد شود

در دو بیتی بنویسید دلم تنگ شده ست

و کمیت غزلم در حرمت لنگ شده ست

بیت در بیت غزل پاره ای از سنگ شده ست

باز بین غزل و قافیه ها جنگ شده ست

در حریمت همه ی قافیه ها پر بارند

«ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند»

در حریمت همه قافیه ها هوهو شد

عالمی مست تماشای خم ابرو شد

کار من درهم آن تاب و تب گیسو شد

حرمت با مژه های غزلم جارو شد

گرد و خاک حرمت سرمه چشمانم باد

به فدای سرو جانت همه ی جانم باد


بعد نوشت: این حرف دل در حرم آقا تمام شد...
درباره نوای وبلاگ:صدای دوست خوبم آقای رسول قضاوت و شعر "گوشه ای از پشت بام تو..."
این نوا را از اینجا دانلود کنید.

موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: امام رضا
[ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 22:34 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]

سلام. این هم عیدی امام رضا(ع) به مناسبت ولادت حضرت زهرا(س)...

باید دوباره دست دلم را عیان کنم

باید تمام قافیه ها را بیان کنم

در مدح تو تمام غزلها شکسته اند

اینجا قصیده ها به تماشا نشسته اند

آمد ندا که کوثر قرآن رسیده است

"شأن نزول سوره انسان رسیده است"*

آمد ندا: «فصل لربک پیمبرم»

بعد از دعا «فصل لربک پیمبرم»

این بیتها هوای تفأل گرفته است

شعرم دوباره حس تغزل گرفته است:

ای مطلع تمام غزلها کلام تو

ای بهترین قصاید عالم به نام تو

قرآن من! تو رمز کدامین سپیده ای

کی میرسد به گوش دلم، السلام تو

مرغ دلم پریده که ساکن شود شبی

بالای عرش، گوشه ای از پشت بام تو

خورشید من! تو ماه کدامین قبیله ای

ای بهترین ستاره عالم مقام تو...

باز این غزل دوباره همان مثنوی شده ست

حال و هوای قافیه ها معنوی شده ست

"ساقی بریز باده" که دنیا به کام ماست

"ساقی بریز باده" که حیدر امام ماست


* این مصرع خیلی برام آشنا بود. امروز متوجه شدم از آقای محسن عرب خالقی بوده.

**درباره نوای وبلاگ: صدای دوست خوبم آقای رسول قضاوت و شعر حقیر...

این نوا را از اینجا میتوانید دانلود کنید...


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: ولادتی, حضرت زهرا
[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 22:32 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]

سلام. این هم دو عنایت دیگه از امام رضا(ع) برای مادر:

هر چند که خیمه ها علمدار نداشت...

بانوی زمین خورده سپهدار نداشت...

می سوخت میان آتش و دود اما...

آن خیمه آتش زده مسمار نداشت...

***

نیمه شب بود و هوای فاطمیه که دلم دست به سینه پر زنان رفت مدینه که سلامی بدهد عرض ارادت به همان مادر مظلومه که زخمیست ز کینه، که سرت باد سلامت، تویی اسوه ایثار و شهامت و منم خاک کف پای غلامت و دلم سخت به دنبال مزارت که نشیند به کنارت و سراپاش نثارت و سر خویش بریزیم غبارت و نبینیم که پرپر شده گلهای بهارت...

پشت دیوار نشستم و از این غصه شکستم به سرم ناله مولا، به دلم نغمه زهرا، که دلم دید دو گلدسته والا و من غرق تماشا که عجب صحن و سرایی و چه ایوان طلایی و عجب قبله نمایی، چه خوش حال و هوایی، که یکی گفت: "که این قبه مگر خلد برین است که خاک در آن سرمه جبریل امین است و هر شاه و ملک در حرمش گوشه نشین است؟" ندا داد منادی: "که این بارگه خسرو دین است و این مرقد مولای زمان است و زمین است، و این خاک، مطهر ز تن پاک امیر مومنین است"...

دلم باز پی نغمه سرایی، و این بار به سر شور و نوایی، که اجابت بشود ذکر و دعایی و شوم کرب و بلایی که صدا گفت: "که این کشته، همان زاده ی فتاح حنین است، و این شمس چراغ مغربین است و ضیاء مشرقین است و این جاده که بین الحرمین است، همان منزل عشاق اباالفضل و حسین است"...

باز کبوتر شدم و پر زدم از صحن و سرایش و رسیدم به حریمی که در آن مرقد آقای کریمی، که ندا گفت: "که این خانه همان باب نزول برکات است و همین جاست که آغازگر جاده بزم عتبات است و گدای در این خانه در اوج درجات است و این صحن همان ساحل کشتی نجات است، و اینجاست همان دایره معرفت بخشش و احسان که رسد سایه او بر سر انسان، که نه، حتی نفس آهوی وحشی رمیده، از این جلوه عیسایی ارباب دمیده و این گنبد زردی که شده جلوه گر صبح سپیده بود مطلع نورانی هر شعر و قصیده..."

دلم خسته از این غربت و گمنامی و دنبال سلامی که رسد از طرف یار همان دلبر و دلدار همان مونس و غمخوار که دلم در طلب دیدن رویش و دعا در وسط مسجد نورانی کویش شده پرپر، که بگویم دل من خسته شد از غربت مادر، و تو ای منتقم حادثه در، نفسی پیش دلم باش دو خط روضه بخوانیم و بنالیم از این درد و از این غم واز این سیل دمادم و بگیریم همان شور محرم...

شاید ادامه داشته باشد...


پ.ن1: این بحر طویل از اسفند 90 شروع شده است و دیشب هم تمام شد.

پ.ن2: چند وقت گرفتار بودم. عذر تقصیر...



موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شهادتی, امیرالمومنین, فاطمیه, امام حسین, امام رضا
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 16:20 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]
در استقبال از بهار و سفر نوروزی رهبرم به مشهدالرضا(ع)

...

حسی عجیب حس پر از احتمال ها

حسی اسیر زمزمه ها و سوال ها

جاریست در دلی که غمین و شکسته است

مانند رودخانه ی شهر زلالها

آوای کیست اینکه چنین نعره می زند

بر رد پای خسته بال خیال ها

هان ای موذنان همه خاموش، بشنوید

فریاد آید از دم سرخ بلال ها

حال و هوای شهر من امشب چه دیدنیست

حسی شبیه لحظه سبز وصال ها

عشقم، تمام دار و ندارم، حبیب من

وصفت فرا تر از همه ی حس و حال ها

گفتی بهار با دم یک گل نمی رسد

حالا ببین چگونه شده حال کال ها

...

اما دریغ عشرتمان نقص دارد و

کامل نمی شود به بیان کمال ها

یک حرف مانده تا بشود عین و شین و قاف

یک بیت تا درست شود حرف فال ها

این گریه های لحظه ی آخر چه فایده

امسال نیز مثل تمامی سال ها...*


پ.ن 0: این شعر مربوط به سال 1390 است. جا برای نقد زیاد داره پس حتما نقد کنید.

پ.ن1: این بیت وام گرفته از این بیت آقای علی اکبر لطیفیان:

«این گریه های نیمه شعبان چه فایده/امسال نیز مثل تمامی سالها...»

پ.ن2: روز اول سال خیلی خوش گذشت. سال تحویل جلوی ضریح امام رضا(ع) عجب حالی داشت. جای همه دوستان خالی...

بعدازظهر هم بعد از کلی دردسر و مچاله شدن تو ازدحام جمعیت تونستیم با رفقا بریم دیدار آقا تو رواق امام خمینی، خیلی حال داد. اونجا هم جای همتون خالی بود...

پ.ن 3: حذف شد.


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: استقبال از بهار, امام زمان
[ چهارشنبه دوم فروردین 1391 ] [ 16:50 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]
شاید شرح مظلومیت مولایم باشد... تقدیم به...

***

نیمه شب بین شهر می رفت و، لحظه ها مثل خواب و رویا بود

چه غریبانه راه می آمد، بی حریم و چقدر تنها بود

بین آن های و هوی ساکت شهر، نفسش بند آمد و ناگاه

«بین دیوار و در به هوش آمد»*، توی کوچه چقدر غوغا بود

یاد آن ساعتی که با ناله، می شنید از زبان آهوها

شیر در بند گرگها بود و، همه  شهر در تماشا بود

واژه های غریب در شعرش، واژه هایی غریب در ناله

تازیانه، طناب، مسمار و... واژه هایش فقط همین ها بود

بعد آن ساعتی که در ذهنش، همه ی ماجرا مجسم شد

درد دلهای چاه دیدن داشت، گفتگویش چقدر شیوا بود

با تمام غمی که در سر داشت، با تمام مصیبت دیروز

فکر یک ماجرا عذابش داد، فکر فردا و داغ فردا بود

...

دم آخر کنار آب فرات، لحظه ای چشم خونی اش وا شد

و در آن حالت پریشانش، ناله اش ذکر وای زهرا بود


* این قسمت وام گرفته از کتاب "نه سال عاشقی" سروده "آقای علی اصغر ذاکری" بود.


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: شهادتی, فاطمیه, امیرالمومنین
[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 11:19 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]
تقدیم به روح بلند و آسمانی کسی که بی تردید اگر میدانست چند روز بعد از رفتنش مقتدایش به منزلش خواهد آمد، پروازش را به تاخیر می انداخت. تقدیم به...

شهید مصطفی احمدی روشن

شعری بخوان که کوک به این ساز آورد

شوری بزن که ذره به پرواز آورد

ذرات شعر من همگی مست نام توست

نامت به تار شعر من آواز آورد

ای تو تمام بود و نبود ستاره ها

چشمت به ماهتاب جهان ناز آورد

حالا که رمز قافله از یاد رفته است

پلکت به اوج حادثه صد راز آورد

ای یاکریم عاشق دریای عاشقی

دشمن برای صید پرت بازآورد

...

روشن ترین ستاره من تا سحر بمان

شعری بخوان که کوک به این ساز آورد


پ.ن: سلام. از 9 تا 12 اسفند نیستم. دلیلش بماند برای بعد از برگشتن.

از همه دوستانی که در این مدت دعوت میکنند و نمیروم پیشاپیش معذرت میخوام...

منتظرم...

یاعلی

التماس دعای فرج


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: انقلاب اسلامی و دفاع مقدس, شهید احمدی روشن
[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ 11:24 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]
بادی وزید بارش باران شروع شد

نوری دمید و خلقت انسان شروع شد

صد آسمان شکوفه به عالم جوانه زد

آری بهار بعد زمستان شروع شد

گویی خلیل آمده از آسمان فرود

آتش فرو نشسته، گلستان شروع شد

ناقوس شهرتان چه شده ست ای صلیبیان

این معجزات سبز از ایوان شروع شد

دینم اگر به دست پیمبر به من رسید

اکمال آن ز سمت خراسان شروع شد

«انگار بین قافیه و من جدال شد»*

بادی وزید بارش باران شروع شد...


* این مصرع وام گرفته از اینجا بود.

عیدتان مبارک


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: ولادتی, امام جعفر صادق, پیامبر اکرم
[ چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390 ] [ 20:27 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]

پیش نویس: سلام. به خاطر تاخیر زیادم هیچی ندارم بگم جز ابراز شرمندگی. بالاخره امتحانات تموم شد. این چند وقت حسابی اذیت شدم. نه به خاطر سختی امتحانها، اون که جای خود داره، فقط به خاطر این بود که وقت برای هیچ کاری نداشتم. این شعر هم نمیدونم چه جوری اومد. خیلی از بیت هاش رو توی راه نوشتم. مطمئناً خالی از اشکال هم نیست. حتما اشکالاتش رو تذکر دهید.

به مناسبت ایام مظلومیت مولایم علی(ع) و مادرم فاطمه(س) بعد از شهادت پیامبر(ص) و...

* آتش بهانه بود...

آتش بهانه بود که بی مادرم کنند

هیزم وسیله بود که خاکسترم کنند

از لابه لای پنجره دیدم به چشم خویش

با آتش آمدند که نیلوفرم کنند

در خاطرات زخمی بابا نوشته بود:

یک شهر آمدند که بی یاورم کنند

دستش بلند شد، همه عرش روضه خواند

با دست خویش آمده تا پرپرم کنند

انگار این قبیله ی بد ذات پر فریب

اصلا بنا نبود مرا باورم کنند

مادر فتاده روی زمین بین کوچه ها

با تازیانه آمده بی مادرم کنند

...

غمگین نباش از حرمت روز واقعه

آنجا به روی خاک بنای حرم کنند

...

اللهم العن الجبت و الطاغوت


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب‌ها: فاطمیه, شهادتی
[ جمعه چهاردهم بهمن 1390 ] [ 10:54 ] [ محمد جواد خراشادیزاده ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
حرف اول

به نام او که از نسبت محیط دایره به قطر آن آگاه است.
شهداکلیدداران کعبه شیدایی اند و کعبه شیدایی کربلاست...
بسیجی عاشق کربلاست وکربلا را تومپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها،نه؛ کربلا حرم حق است وهیچ­ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر...
سید شهیدان اهل قلم،
سید مرتضی آوینی(ره)

واما بعد...
من شاعر نیستم... ادعایی هم ندارم... فقط گاهی کلماتی از دلم بر زبانم جاری می شود که آن را در کلبه حقیرانه خویش نشر می دهم تا اگر حرف دل کسی چنین بود با خواندن آن از غم عالم رها شود... اگر هم نبود با اهداء نگاه زیبایش به آن مرا سرفراز کند. و حرف دلش را در اینجا بزند...
***ضمنا هرگونه برداشت از مطالب و اشعار این وبلاگ بدون ذکر نام منبع و شاعر شرعا و عرفا اشکال دارد.***
منتظرم...
یاعلی
التماس دعای فرج
همسایه ها
ایران رمان